أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

780

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

* العمانى : اگر سربزه را به سوى چين ترك كنى ، آن‌گاه از شمال جزيره‌هاى زابج 9 در درياى هركند مىگذرى ؛ فلفل سياه را از اين [ جزيره‌ها ] مىآورند . زنجانى : اگر از جندراورد راهى شرق شوى و به مرز هيلى زادگاه فوفل برسى و سپس از آن بگذرى ، آن‌گاه به بندرى مىرسى كه منبع فلفل است [ و اين ] اول مرز ميلى است . فلفل سياه به هندى مرچ 10 ، به سريانى اوكاماثا 11 ، به سغدى نيز مرچ 12 [ ناميده مىشود ] . « سنگ فلفل » 13 : بين [ دانه‌هاى فلفل ] سنگريزه‌هايى را برمىچينند كه از نظر اندازه شبيه [ فلفل ] و مايل به سرخ‌اند و « سنگ فلفل » ناميده مىشوند . از قرار معلوم ، هنگامى كه فلفل را جمع كرده براى خشك كردن روى سنگ‌ريزه‌ها پهن مىكنند ، [ سنگ‌ريزه‌ها با فلفل ] مىآميزند و در كنارش در درازمدت خواص آن را به خود مىگيرند . در كتاب‌ها [ اشاره شده است كه ] آنها را در داروهاى ماليدنى به كار مىبرند . جالينوس دربارهء فلفل [ مىگويد كه ] نيروى ريشه‌اش شبيه قسط است . اما ميوه‌اش ، و آن در آغاز پيدايش [ خود ] به صورت فلفل دراز است و به همين جهت فلفل دراز مرطوب‌تر از فلفل سفت است ، به سرعت دچار خوردگى مىشود و نه يكباره بلكه پس از مدتى زبان را مىگزد . بقيهء داستان همان است كه ديسقوريدس گفته است . رازى در جايى ديگر [ از ] دانه‌هايى شبيه دانه‌هاى پنج انگشت [ مىگويد ] اما فقط ظاهرشان زبر و همانند دانه‌هاى [ پنج انگشت ] ناصاف است . آنها تندمزه و مانند فلفل دراز زبان‌گزند . فلفل سفيد سه‌بر است و درشت‌تر [ از سياه ] ، به ظاهر به ميويزج مىماند و تندتر از [ فلفل ] سياه است . پولس : جانشين فلفل زنجبيل است . ابو حنيفه 14 : درخت [ فلفل ] درست همانند درخت انار است . بين دو برگش دو خوشه 15 به درازاى يك انگشت به رنگ سبز [ با دانه‌هاى ] به رشته درآمده 16 فلفل وجود دارد . آنها را جمع كرده در سايه پهن مىكنند و آنها سياه و چروكيده مىشوند . اين [ درخت ] خارهايى همانند خارهايى درخت انار دارد . هنگامى كه [ فلفل ] هنوز تازه است ، آن را با آب‌نمك تا آماده شدن مىپرورند 17 و همانند سبزى ترشى با غذا مىخورند و اين به گوارش كمك مىكند . فلفل سفيد 18 به هندى سوهنجنه 19 ناميده مىشود .